تبليغاتX
دو گیلاس سرخ همزاد

دو گیلاس سرخ همزاد

ادبی

از آشفتگی موهایم
باد های سرد به پا می خاست
من از کتاب های خیس می ترسیدم
چند جفت جوراب می پوشیدم
و از چهار گوشه ی پیراهنم
دنیا مرا می خواست
باران به بار می آورد
این شب موازی
باید گلویم را می بوسیدی
من حرف های بریده ای داشتم
و از سفیدی اتاق می پریدم از خواب
روزهایی به شکل سفید نه،سبز نه
سبز نه سفید...
بسیار روزهای بی شکل
: که می ترسیدم بگویم:
آن ابر گوسفند می شود
آن یکی درخت!
روزهایی در مسیرهای بازگشت
که هیچ نمانده بود
و من كتاب هاي باران خورده را با خود به خانه مي بردم
 
 
 
۲۷ اسفند۸۷
زهرا ملوکی
 
 
.........................................................برای پردیس عزیز که به تصاویرم نزدیک ترین است
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط دوقلوها  |